تبليغاتX
دکتر آبی دل

دکتر آبی دل

یه لحظه توقف!!!

پروژه ی وحشتناک هارپ_قسمت(2)!!!

ارگ بم ما چه شد؟

 ارگ بم---HAAARP

 بم بعد از ٢٠٠٠ سال ایستایی؟!

در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام  "عادل کهن" (adelkohan)  در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم  که در زير مشاهده می کنيد:

من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...

 بندر لنگه---HAAARPبندر لنگه---HAAARPبندر لنگه---HAAARP

این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.(اگه خواستید بگید تا براتون بذارم).

دلفین های ما چه شدند؟

در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.

مرگ مرموز دلفین ها در خلیج فارس

دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!

به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بین‌الملللی در گزارش خود،  ‘عوامل طبیعی’ اعلام كرده‌اند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و می‌تواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفین‌ها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمده‌اند یا یكی از آن‌ها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمده‌اند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كرده‌اند." ٢/١٢/١٣٨٦

آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟

این سوختگی نیست؟؟؟؟؟؟

 دلفین با آثار مشهود سوختگی!!؟؟

هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی یونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.

هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، شوروی و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.

نتايج:

اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس (Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency  ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.

با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.

پیام آخر:

تصور نکنيد که همه  سيل ها، خشکسالی ها و زلزله ها طبيعی اند، خير!  اول گرم شدن "جو" را به دروغ به مردم ميفروشند و در اذهان جاسازی ميکنند و بعد همه بلاهای شبه طبيعی را بر سر مردم آورده و اگر کسی سئوال کرد که "اين همه سوانح از کجاست؟" ميگويند "تقصير از شما است که هوا را گرم می کنيد!"

 هدف من از جمع آوری و نوشتن این مقاله سیاسی نبوده و قصد تکرار شعار های  "مرگ بر آمریکا" را ندارم و صرفا به جهت ابراز نگرانی و نيز  آگاهی به خوانندگان تهیه کرده ام.

 و اما سوال من از شما:

 آیا می توان نسبت به دو هفته زلزله متداوم در بندر لنگه بی اعتناء و بدون دانش بود؟ 

آیا اين زلزله ها واقعا طبیعی است و یا به ظاهر طبيعی و عملا ساخت بشر است؟

                          تقديم به ايران، شاد و موفق باشيد...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 14:50  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

پروژه ی وحشتناک هارپ_قسمت (1)!!!

  سلام...

امروز اومدم بعد 2 هفته با یه سری مطالب از خودم آپ کنم، گفتم قبلش ایمیلم رو چک کنم...که دوباره با یه ایمیل جالب رو به رو شدم...البته جالب شاید واژه ی درستی نباشه؛ چون اگه این مطالب واقعیت داشته باشه، بسیار وحشتناکه...چون اگه حتی 0.001% احتمالش باشه که این ادعا درست باشه، وظیفه ی هر ایرانیه که اطلاع رسانی کنه...

این مطلب فرضیه ی هولناکی در مورد منشاء زلزله ی بم و زلزله های اخیر ایران و آسیا، مرگ مرموز بیش از 150 دلفین در خلیج فارس، طوفان کاترینا و زلزله های پی در پی بندرلنگه و ... مطرح میکنه...

از شما دوستان وبلاگی عزیز میخوام که لینک این مطلب رو توی پیوندهای روزانه تون بذارید و دیگران رو تشویق به خوندنش کنید...اگه حالشو نداری بخونی، حداقل از قسمت خوب حالا که چی به بعد بخون!!!

درضمن بگم حق این مطلب برای مهندس جلال حسینی محفوظه و من فقط این مطالب رو کپی پیست میکنم...

-------------------------------------------------------------------------------------

مقدمه: 

به آسمان نگاه کنيد، زلزله ها از آسمان می آيند

حوادث و بلایای طبیعی(ظاهرا)ً که غير طبيعی توليد ميشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سيل های بی شاخ و دم) را امروزه از طريق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه هاي هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز ميتوان از طريق انفجار بمب اتمی در چاهای عميق نيز توليد کرد.

من به عنوان شخصی که با تحقیق هایم به دنبال حقیقت های پوشیده هستم، وظیفه ی خود می دانم که جواب هایی را که پس از مطالعه در این مورد به دست آورده ام را به زبان فارسی، همراه با عکس و فیلم در اختیار ایرانیان بگذارم.

برنامه های وحشتناک هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود.

هارپ چیست؟

هارپ یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی یونوسفیر (Ionosphere)  و  مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن"  به منظور  کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است. ( توضيح آنکه: جنگ هايی که از  امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم  Star War گرفته اند)

یونوسفیر چيست و کجاست؟

لایه ی یونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد. این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "X-Ray" خورشيد را  جذب میکند و به دليل محیط الکتریکی موجود در يونوسفير  از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود.

لايه آيونوسفير چه ربطی به هارپ دارد؟

سیستم هارپ طوری طراحی شده است که بر روی یونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.

این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.

HAAARP

آنتن های هارپ در آلاسکا

اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند روشهای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت است.با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد)  تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند!

هدف از استفاده از این قدرت چیست؟

HAAARP

از نمودار فوق متوجه می شويد که يونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به  داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.

خوب حالا که چی؟

٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی یونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست.

HAAARPHAAARP

در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران"  به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.

نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است. 

HARRRP

 همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:

٧/٢٠٨  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

   ٤/٦٣٩  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

افزایش در دهه اخير برابر با :   ٤/٢٠٦ درصد

برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.

HAAARP

 ٣/١٥٥٩٣  میانگین  بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧

٢/١٥٢٠٦  میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧

کاهش در دهه اخير برابر با :  ٤٦/٢ درصد

 ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 22:45  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

حل مسئله!!!

چند روز پیش که برای یه کاری رفتم سرویس بهداشتی خوابگاه، به محض ورود بسییییییییی در شگفت شدم...چرا که نوای خوش میوزیک در فضا طنین انداز شده بود و اندکی از آزردگی بینی می کاست...تو واحد بغلی ساکن شدم در حالیکه سعی کردم دلیل پخش آهنگو استنتاج کنم...چیزی که زیاد بود وقت!!!

1.اولین احتمالی که به ذهنم رسید این بود که این دوستمون از این آهنگ فقط به منظور استتار صوتی استفاده کرده و کاری به نوع آهنگ نداشته...اما با دوتا داده ی مسئله ی دیگه این فرضیه رد شد؛

- برای این استتار صوتی به دلایل a.آدمیزاد بودن b.پسر بودن، نیاز مبرم به آهنگ تکنو و دوپس دوپس احساس میشه، نه پاپ...

- با شنیدن صدای استاد قمیشی و آهنگ گریه کن این احتمال بیشتر قوت گرفت که نوع آهنگ با بصیرت خاصی انتخاب شده...

2.فرضیه ای که با دوتا پیش فرض قبل مطرح شد این بود که این جناب دچار diarrhea شده ؛همون اسهال...اما این فرضیه دوام زیادی نداشت چون تو اسهال درسته که نیاز به استتار صوتی به شدت احساس میشه اما معمولا" این خود فرد نیس که گریه میکنه، بلکه اگه سرویس عمومی باشه همسایه های نگون بخت و اگه تک سرنشین باشه مراجعین بعدی هستن که مثه ابر بهار اشک میریزن...

3.فرضیه ی بعدی این بود که طرف Constipation داشته...ای بابا، خواهشا" گیر ندین...این روزها تو هر خونه ای یه دیکشنری هست، شما چطور؟؟؟خوب، باشه...یعنی برای اجابت مزاج با مشکل اصطکاک زیاد رو به رو بوده...ای وای!!!بابا طرف یبوست داشته...جدیدا" خیلی سه پیچ شدینااااااااا....بگذریم...از کجا این فرضیه قوت گرفت؟؟؟چون در قسمتی از آهنگ داریم:

سر بده آواز هق هق، خالی کن دلی که تنگه...گریه کن گریه قشنگه؛گریه سهم دل تنگه...

اما...چون بنده هیچ صدایی اعم از ناله، فغان، شیون، درخواست کمک وامثالهم نشنیدم صحت این فرضیه نیز در هاله ای از ابهام قرار گرفت...

4.فرضیه ی بعدی از این احتمال صحبت میکرد که نکنه دوستان خدماتی وتاسیسات ساختمان، شیر آبی رنگ دستشویی رو برای آب داغ متصل کردن(سهوا" یا واسه خنده) و دوستمون در زمره ی عاشقان دل سوخته یا ... سوخته به حساب میاد...دلیل اون هم این قسمت آهنگه که میگه:

تا بشی مثل ستاره، تو دل شبا بسوزی...

آخرش من که نفهمیدم کدوم از این احتمالا درسته؛اگه دوست داشتین بگین کدوماش به نظرتون درست تره یا احتمالای جدید مطرح کنین...

پ ن۱: باید از تمام دوست داران موسیقی و استاد قمیشی(که خودم از طرفداراشم) عذرخواهی کنم...این یه برداشت آزاد ذهنی از یه اتفاق واقعی توسط یه آدم روان پاک بود...

پ ن۲: از آلبوم فصل تازه ی احسان خواجه امیری و با تو میمونم 7th Band خیلی خوشم اومد...بیایم حداقل کپی رایت رو برای خواننده هایی که ارزششو دارن رعایت کنیمو سی دی ارجینالشونو بخریم... به خدا ارزششو داره...

پ ن۳:میگن رضا صادقی رپ خونده، من که هنوز گوش ندادم...اگه گوش دادین چه جوریه به نظرتون؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 13:11  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

راز...

یاد داری آیا!؟

که به نجوا ز دلم پرسیدی؛ کاش میگفتی چیست، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...

حال من میپرسم

که چه رازیست در اعماق نگاهت پنهان،که هر آیینه شَوم ذوب درآن؟؟

 

پ ن ۱:سلام سلام...عیدتون مبارک...

پ ن۲:هِی تو!!!کی من؟؟؟چرا نمیای وبلاگ ما؟؟؟ببخشید شما؟؟؟تمام اونایی که اسمشون تو لینکدونیت هست و نیست، تمام اونایی که مزخرفاتت رو میخونن و تحملت میکنن!!!ساراناز،سعید،سودابه،تارا،گل پسر،نسرین،عباس،شوکول،مثبتیان،الناز،صبا،زهرا، مادر روحانی و خیلیای دیگه؛جمیعا" بزنیم لِهت کنیم،به جا دکتر آبی دل بشی کله پاچه و سیرابی؟؟؟!!!

دوستای وبلاگی عزیزتر از جان، میدونم که داداشتونو میبخشین...ببینین، این جدیدترین عکسمه!!!روان پاکِ روان پاک!!!خلاصه ببخشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/13ساعت 23:43  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

کشتی نوح(ع) !!!

سلام سلام...

احوالات پتاسیمتون چطوره؟؟؟

خوبات کلسیم هستین؟؟؟

همونطور که میدونین(وشایدم نمیدونین) تا حالا تو وبلاگم هر مطلبی گذاشتم از خودم بوده اما دو روز پیش یه e-mail از طرف برادرجان دریافتیدم که بسیار بسیار شگفت انگیزناک بود...برا همین دلم نیومد برا شما نذارمش...البته چون کل متنش زیاد بود و ممکنه رغبت نکنین تا ته بخونینش گلچینشو براتون میذارم...

پیش از هر چیز به خاطر اینکه ممکنه بدخط باشه ازتون عذرخواهی میکنم...

و لقد ترکناها آية فهل من مدّکر(سوره قمر، آيه 15)
 "و ما آن (کشتی) را محفوظ داشتيم تا آيت عبرت شود، پس کيست که پند گيرد؟"
 
در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود .
Noah's ark---کشتی نوح(ع)
تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود.دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.»

در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد.کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود.

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شی شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد.بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد.

Noah's ark---ران ویت در کنار کشتی نوح

"اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟"

تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است…

 Noah's ark---کشتی حضرت نوح(ع)

اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است.. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با  ۵۲.۷ سانتی متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید. طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد.

و این هم لنگر کشتی:

Noah's ark---لنگر کشتی حضرت نوح(ع)

محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است.. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین » (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 19:53  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟؟؟

زمان:  چهارشنبه ۰۸/۱۲/۱۳۸۷

مکان: یه مدرسه تو ایران خودمون...زنگ انشاء

موضوع انشاء: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟؟؟

مانی: من دوست دارم در آینده دکتر بشم...تا وقتی سرماخوردم برای خودم آمپول ننویسم...مامان میگه بابا وقتی میخواست بره تو آسمونا، قلبش درد گرفته بود، برا همین میخوام یه دارو درست کنم که بچه ها بدن به باباشون تا مثه من تنها نمونن...

مرتضی: من دوست دارم خلبان بشم...تا با هواپیما برم تو آسمونا دنبال بابای مانی بگردم!!!بعدشم ببینم آقای مدیر از اون بالا چه شکلی میشه؟؟؟ تازه میتونم سطل شن بازی داداش کوچیکمو ببرم و پر از رنگای رنگین کمون کنم...بعدشم برم تا سقف آسمون، از لایه ی عوزون خواهش کنم گشادتر نشه تا انقدر بابام وسط برنامه کودک نزنه اخبار، ببینه چقدر سوراختر شده...

شایان: من دوست دارم پول دار بشم!!!تا دیگه بچه ای حسرت آب نبات چوبی نخوره...تا مجبور نشیم بریم گوجه رو از میدون میوه تره بار نزدیک خونه ی رئیس جمهور بخریم...تا برای مامان یه ماشین لباس شویی بخرم تا پوست دستاش زبر نشه؛ آخه هر وقت میگم نازم کن میگه صورتت اذیت میشه...

مُراد: من دوست دارم بازیگر بشم...آخه پریا، دختر عباس آقا میخواد بازیگر شه...اونوقت تو هر فیلمی که خواست بازی کنه میرم شوهرش میشم تا هیچ کس دیگه ای نتونه شوهرش بشه...

سینا: من دوست دارم خواننده شم...بعدش به کامران و هومن بگم با هم یه آهنگ بخونیم...اونوقت تا دیدمشون یه امزا(!) ازشون بگیرم واسه تینا...

محمود: من دوست دارم رئیس جمهور بشم...اونوقت میشم مثل آقای احمدی نجات؛ میرم به همه ی بچه های روستایی سر میزنم...هرکی برام نامه نوشت بهش پول میدم...می خوام مثه اون شجاع باشم، برم اسماعیلو بکشم، آخه اسماعیل بچه های فلسطینی رو اذیت میکنه...

--------------------------------------آینده------------------------------------------

چشماتونو ببندین...میخوایم با ماشین زمان ساخت دانشمندان توانمند داخلی بریم به ۲۰ سال دیگه؛ درنتیجه:

زمان: ۰۸/۱۲/۱۴۰۷

حالا کجایی ببینی مانی پرستار شده...با خانمش که اونم پرستاره زندگی خوبی دارن...خیلی دلسوزه، خدا حفظش کنه...

مرتضی...تا سوم راهنمایی بیشتر نخوند...درسته خلبان نشد اما به قول خودش رو زمین پرواز میکنه...آخه شوفر اتوبوس شده...

شایان؛ خیلی سختی کشید اما پشتکارش باعث شد موفق بشه...اولش المپیاد شیمی، بعدشم دانشگاه و جشنواره ی خوارزمی...الان مغز متفکر یه شرکت سازنده ی پودر رخت شویی به حساب میاد...پودری سازگار با پوست دست...همون پودری که جایزه نداره و بعضی وقتا جعبه ای هم میبرن...

مُراد اما...دچار یه بلای خانمانسوز شد...اعتیاد لعنتی...پریا خیلی به پاش نشست...صبر کرد...اما آخرین دیدارشون وقتی بود که پریا یه شاخه گل رو قبر مراد گذاشت...

سینا رو باید ببینی...چه برو بیایی داره...درسته با کامران و هومن کنسرت نذاشت اما خیلی محبوب شده...هیچ وقت سعی نکرد بره اونور آب کنسرت بذاره...الان هر جوونی از کنارت رد میشه داره آهنگاشو زمزمه میکنه...تینا همیشه کنسرتاشو میره، همه آهنگاشو حفظه، اما سینا انگار یکی دیگه رو داره؛ آخه دیگه مثه بچه گیا سراغ تینا رو نمیگیره...

محمود، ساده و خوش قلب موند...همیشه میخواست کارا رو درست کنه اما اوضاع رو بدتر میکرد...واسه همین قید آرزوش رو زد و رفت...البته اینطور به نظر میومد...الان خیلی وقته ازش خبری نیست...ببینید دوستان، ما یه محمود با مشخصاتی که گفتم گم کردیم، شما ندیدینش؟؟؟

پ.ن: امضاء ۵ سند همکاری با کشور جیبوتی رو به همه ی هموطنانم تبریک و شادباش عرض میکنم و امیدوارم در آینده ی نزدیک روابطمون با گینه ی بیسائو هم گسترش پیدا کنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 17:10  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

آخه به کسی چه؟؟؟والا!!!

به کسی چه؟؟؟والا!!!

اصلا" میخوام کچل کنم، یا سیبیل بذارم...به کسی چه؟؟؟

دلم میخواد ته آبمیوه رو با سروصدا هورت بکشم...به کسی چه؟؟؟

میخوام با سرعت به طرف در کلاس بُدُوَم و با یه خط ترمز طولانی روی زمین سر بخورم...به کسی چه؟؟؟

میخوام بشینم کتاب جاوتز رو 70 بار از اول تا آخر بخونم؛ حتی با زیرنویساش...به کسی چه؟؟؟

حال میکنم سر کلاس باکتری آدامسمو باد کنم و جلو چشای دکتر نفیسی بترکونمش...به کسی چه؟؟؟

دوست دارم شاگرد آخر باشم...به کسی چه؟؟؟

دوست دارم زیر بارون تا خودِ بینهایت باهاش راه برم...به کسی چه؟؟؟

دوست دارم گاهی مثه بچه ها با یه حرف بغض کنمو با دیدن غروب هق هق گریه کنم...به کسی چه؟؟؟

عشقم کشیده آب نبات چوبی بخورم، طوری که چوبش از دهنم بیرون باشه...به کسی چه؟؟؟

عشقم کشیده دیوونه بازی در بیارم...به کسی چه؟؟؟

دلم میخواد چیزایی که دیگران یواش میگن رو داد بزنم...به کسی چه؟؟؟

دوست دارم، دوست نداشته باشم  بدونم این پسره با اون دختره دوسته...به من چه؟؟؟

دلم میخواد، دلم نخواد بدونم این دختره دلِ اون پسره رو برده...به من چه؟؟؟

حال میکنم، حال نکنم به همه بگم این دختره و پسره همدیگه رو میخوان...به من چه؟؟؟

دوست دارم زندگی کنم...به کسی چه؟؟؟

دوست دارم؛ دوست دارم خودم باشم...به کسی چه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/22ساعت 19:28  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

به یاد دوستان...

عجب دنیاییه...فِک کنم 7-6 ماه قبل بود.درحالیکه سجاد رو تو بغل گرفته بودم، عینک آفتابی سیل اشکام رو مخفی میکرد...آخه با درخواست مهمانیم برا دانشگاه اصفهان موافقت شده بود...اما با اتفاقاتی که افتاد و به تفصیل توی پست مصائب مهمانی نوشتم، نشد برم.

اما دیروز 2 تا از دوستای صمیمیم داشتن میرفتن...آخه فارغ التحصیل(قابل توجه شوکول) شده بودن...

سجاد=اهل قزوین،اسم گیم نتی:AK 47،فوق العاده بانمک و مهربون،بیهوشی میخوند...

میثم=اهل اهواز،اسم گیم نتی: Jack The Ripper،Amorak،BigBangنویسنده خبره ی متنهای طنز و انتقادی،بهداشت میخوند...

هردوشون فوق العاده دوست داشتنی بودن...رفیقای خوابگاهی،دانشگاهی و گیم نتی مون...میثم و سجاد شب بلیط داشتن و ما(خودم،حسن،محب،سینا و سید) بعدازظهر...واسه همین قرار شد با ما بیان ترمینال...

بعد از عکس گرفتم با فیگورهای متنوع تو خوابگاه، رفتیم ترمینال...حسی که 6 ماه قبل داشتم برام زنده شد...حس دلتنگی؛ حس غمگین جدایی...باز هم اشکام از زیر عینکم جاری شده بود، اما یه تفاوت با دفعه ی قبل داشت؛ شیشه های عینکم خیلی تیره نبود...حرف میثم لبخندی زودگذر رو روی لبهام اورد..."لا اقل برو تو سایه وایسا که اشکات معلوم نشن"...همدیگه رو بغل کردیم...چشمم یه لحظه قطره ای درخشان رو روی گونه ی محب رصد کرد...سینا هم وضعیت مشابهی داشت...جمال به زمین خیره شده بود...حسن هی مینالید که من چرا اشکم نمیاد؟؟؟

منو سجاد لحظه ای طولانی همدیگه رو تو بغل گرفته بودیم...بهش گفتم،"نمی بخشمت اگه بهمون سر نزنی" و دوباره بغض کردم...آخرین تصویری که قبل از سوار شدنمون تو اتوبوس یادمه، صحنه ی انگشت کوبیدن میثم و سجاد تو چشم حسن بود و شادی حسن که "بلاخره گریه م گرفت!!!"

راست: میثم --- چپ: سجاد 

روز قبلشم رضا و حمید رو بدرقه کردیم که رفتن فُرجه ی امتحان پره...بعدشم که انترن میشه و میرن پاویون...گروه ۱۲ نفره مون تو خوابگاه یکی یکی کم شدن...

با خودم فکر میکردم عجب قسمتی داریم ما...باید تو این ۷ سال اکثر رفیقامونو بدرقه کنیم و دوام بیاریم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 21:24  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

آخ دلم 2 !!!

بلاخره به بخش منتقلم کردن...وقتی یه کم سرحالتر شدم دیدم مَععععععععع!!!(با تعجب فوق العاده بخونین)...7 تا تخت تو اتاق چپونده بودن(توجه کنید فعل دیگه ای به کار نبردم، چون واقعا" چپونده بودن)...یکی از بیمارایی که بستری بود، برادر خانم دکتری بود که منو ویزیت کرد...اونم به علت آپاندیسیت...اما اصلا" طوری رفتار نکرد که ما بفهمیم...هر موقع میومد تو اتاق احوال بیمارای تک تک تختا رو میپرسید..ما تازه وقتی میخواست مرخص شه فهمیدیم...

سینا تمام شب رو کنارم بود...درد فوق العاده آزار دهنده ای تو کتف و سمت راست قفسه سینه م داشتم که کاشف به عمل اومد از عوارض بیهوشیه...نباید 18-24 ساعت چیزی میخوردم...حتی آب...سینا گه گاه لبهامو با گاز مرطوب، تَر میکرد...یاد فیلمایی افتادم که توش معمولا" یه پرستار زن این کارو میکرد، بعد نگام به سینا میفتاد، خنده م میگرفت...اما ایندفعه دیگه نمیتونستم از ته دل بخندم...آخ که این سینا چقد ماهه...شب تو اتاق نقش همراه 6 تا مریض دیگه رو هم ایفا میکرد...فردا صبح زود سینا رفت تا کمی استراحت کنه و بعد بره کلاس...بنابراین متین اومد پیشم...همون اُعجوبه ی ترم 3 که تو اتاق عمل بالا سرم بود...

تسکین نسبی درد و نور روز فرصت داد تا هم اتاقیامو ببینم... ظهر که شد فقط 3 نفر مونده بودیم...من، یه پیرمرده و یه جوون... پیرمرده استخدام شرکت برق بود و حین کار از بالای ستون افتاده بود...کتف، دنده و یه دست و یه پاش شکسته بود...مجبور بود همیشه به حالت نشسته باشه، حتی موقع خواب...از خطوط در هم رفته ی چهره ش معلوم بود خیلی درد میکشه، اما حتی یه بار هم ناله نکرد...تو دلم همه ش به خاطر صبرش تحسین میکردمش...داستان اون جوونه رو تو آپ بعدی میگم؛ چون خیلی روش حرف دارم بزنم...

یه کم که سرحالتر شدم دیدم جلو چشمم سیاه شد...نه،حالم بد نشد...متین بود که یه عکس رادیولوژیو گرفته بود جلو صورتم... بعد گفت:"ببین،این استخونه تیبیاس،اینم فیبولا...میبینی،اینجا شکسته."منم حال و حوصله نداشتم،اما همینجور با اشاره ی سر تاییدش کردم...دیدم رفت؛خوشحال شدم بی خیال شده...اما نگو آرامش قبل از طوفان بوده...یه دفعه دیدم یه توده ی گرافی داره میاد که فقط دوتا پا زیرش پیداس...نگو رفته تمام گرافیای مریضارو قرض گرفته...با بیتابی تو دلم میگفتم خدایا نه!!!کمک!!!

متین اومد بالا سرم ویکی یکی تمام آناتومیشو برام گفت...ببخشیدا،تو اون حالت داشتم عُق میزدم...همه دنیا رو طرح تیره و روشن گرافی میدیدم...تازه چند تا MRI هم بود...مریضا با حالت تحسین برانگیزی بهش نگا میکردن و خوشحال بودن دو تا (مثلا") دکتر تو اتاقشونن...نمیدونستن فقط اندیشه و تاریخ و متون پاسیدیم فعلا"...تا اینکه همراهای پیرمرده اومدن و گرافی جدیدو دادن به متین که" دکتر،وضعیتش چطوره؟"...من داشتم میترکیدم از خنده...شیطون اصلا" قافیه رو نباخت...شروع کرد یه سری اصطلاح آناتومی بلغور کردنو یه خدا رو شکرم زد تنگشو در پایان نظر مساعدشو ابراز کرد...انگار فقط اون بیمار جوونه فهمیده بود قضیه از چه قراره که گه گاه لبخندی میزد...

ادامه دارد...

پ.ن ۱: روز دانشجو رو به همه ی مستضعفین جهان تبریک میگم...

پ.ن ۲: عید قربان رو به همه تبریک و به جامعه ی گوسفندان تسلیت عرض میکنم...

پ.ن فوری!!!: مدتیه هموطنان عزیزمون با پیروی از شعار*ایرانی میتواند*راه جدیدی برای سرکیسه کردن دیگر هموطنانشون ابداع کردن...به این صورت که با فرستادن پیامکی مبنی بر اختلال اُپراتور ایرانسل،از شما میخوان که کدی رو به شماره ی ۱۱۱۲ ارسال کنید...حالا این کد چیه؟؟؟درواقع اگر شما کد مورد نظر رو ارسال کنید،اعتبار شما برای طرف سرکیسه کننده ارسال میشه...

مثلا":09370778007:10000:000000

نمونه ش کامنت اولیه که برای این پستم گذاشته شده...یه نگاهی بهش بندازید...

شماره ی اول از سمت چپ،شماره ایه که قراره اعتبار شما براش فرستاده بشه(شماره ی دزده)...عدد وسطی،میزان اعتبار قابل انتقال به ریاله...وشماره ی سوم کد رمزیه که طرف انتخاب کرده و مهم نیست...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 15:36  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام

آخ دلم 1 !!!

اولش یه زُق زُق خفیف تو شکمم بود...یه مور مور مشکوک همراه با قیژ قیژ آزار دهنده...شایدم  بال بال ، دل دل...نمیدونم... خلاصه بهش توجه نکردم...اما بعداز ظهر سر کلاس زبان بدتر شد...به بچه ها گفتم دلم درد میکنه،اما نمیدونم هی چرا خندم میگرفت برا همین خیلی جدی نگرفتن...اصلا" این خندیدن بی موقع جدیدا" داره باعث دردسرم میشه...بی خیال ؛ آخر کلاس یه عطسه کردم که دردمو فوق العاده تشدید کرد ، طوری که زانو زدم رو زمین و فقط تونستم یه ناله خفیف کنم...سینا و اسماعیل(گل پسر) زیر بغلمو گرفتن و بلندم کردن...نمیتونستم صاف راه برم...بچه هایی که میدیدنم میگفتن چت شده...به شوخی میگفتم: فکر کنم وقتشه!!! قربونش برم چه لگدی میزنه...حالا هی بچه ها تیکه میندازن ، منم با هر خنده دردم بیشتر میشه...سینا و اسماعیل رسوندنم بیمارستان...تا رفتم پزشک اورژانس گفت : باید بستری شی...احتمالا" آپاندیسیته...سریعا" بستری شدم و حدود یه ساعت بعد رفتم اطاق عمل...قرار شد سینا پیشم بمونه ، اسماعیل هم وسایلمو ببره خوابگاه...کلی بهش سفارش کردم فعلا" نمیخواد به کسی بگی اما بعدا" خبر رسید به محض ورود به خوابگاه با ظاهری آشفته به همه گفته که تصادف کردیم ، میثم هم الان ترکیده و  حالش بده...البته گویا به علت جنگولک بازیهای مکرر این موجود عجیب الخلقه تقریبا" هیچ کس براش تره هم خورد نکرده...چند دقیقه قبل از بیهوشی یکی پرسید : چیزی نخوردی؟؟؟ گفتم نه...گفت : هیچی؟؟؟مطمئنی؟؟؟گفتم : فقط یه لواشک و در پاسخ به تعجبش یه خنده پهن تا بناگوش در رفته تحویلش دادم...متاسفانه موقع عمل خسته بودم و خوابم برد!!! برا همین چیزی یادم نمیاد...بعدا" فهمیدم یکی از اینترنا موقع عمل بالا سرم بوده و البته یه نفر دیگه با لباس جراحی و ماسک ، که هیچ کس نمیدونسته کیهو تنها وقتی هویتش فاش شده که عمل تموم و مجبور شده بود ماسکشو برداره...اون کسی نبود جز یکی از بچه های ترم ۳ که عاشق جراحیه...بیچاره اینترن محترم و اعضای اطاق عمل از ترس اینکه نکنه استادی چیزی باشه ، دم به دقیقه بهش سلام میکردن...

دقایقی پس از عمل...بیخود دنبال جای عمل نگردین!!!

موقعی که به هوش اومدم انتظار دیدن خانومی رو داشتم که مدام جیغ جیغش تو ریکاوری به گوش میرسید که "آقای فلانی ، بیدار شو عملت تموم شده"...اما اولین چیزی که توجهمو جلب کرد ریش نیمه پرفسوری یکی از بچه های ترم ۱۰ بود که داشت ازم فیلم میگرفت بیچاره دنبال سوتی میگشت که با هوشیاری فوق العاده ی اینجانب و سابقه ۲عمل قبلی ناکام موند...

ادامه دارد...

پ.ن ۱: میدونم آقا...میدونم...هر چی بگین حق دارین...اصلا" من کچل ، من وزغ...اما به خدا به این وقفه نیاز داشتم...آخه به این نتیجه رسیدم خدا رو خوش نمیاد، بدون دلابی دق کنین!!! البته 3 هفته خونه نرفتن و دسترسی درست و حسابی به اینترنت نداشتن هم مزید علت شد...

پ.ن ۲: واقعا" ممنونم از پیامهای خصوصی و عمومیتون...خوش به حال خودم که دوست جونای وبلاگیم انقدر هوامو دارن...

پ.ن ۳: الانم داداشم داره به جای من میتایپه...آخه ما که مثل شما لپ تاپ نداریم، لپ لپ هم به زور داریم...قول میدم هفته دیگه که یه کم سر پا شدم  بهتون سر بزنم...

چرا میزنی؟؟؟ پ.ن آخر: میدونم نوشته م اصلا" قشنگ نبود اما کم کم سعی میکنم مثه قبل بنویسم...   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/05ساعت 19:17  توسط میثم  | 

داغ کن - کلوب دات کام